و باز بارون و منو این خیابون باز جمع شدیم پیش هم

خرید بک لینک
امروز ندیدمش،جالب تر از اون اینکه فردا هم نمیبینمش ،زیاد از نوشتن خوشم نمیاد،نمیدونم واسه چی اینطوری شدم؛شدم یه جسم سرد بی روح ،هیچوقت فکر نمیکردم اینطوری بشم این سختی ها اینو ساخته از من کسی رو ساخته ازم که بیش از حد دارم به شغلم فکر میکنم ،خیلی وقته که بیرون نرفتیم،البته مشکل از منه که اینقدر فشار رومه ،

داره شدید بارون میاد اما من دوست دارم بدونه چتر زیر بارون راه برم،من که ازم اشک نمیاد لا اقل آسمون جای من بباره
میدونم اگه این نوشته رو بخونه ناراحت میشه اما مینویسم،
مینویسم که من لیاقتشو ندارم که من نمیتونم اونطوری که اون میخواد رفتار کنم ،من خیلی کم میخندم خیلی تو دارم،همه چیزو تو خودم نگه میدارم ,بعضی وقتا سعی میکنم همه چیزو خوب کنم مثلا براش یه هدیه گرفتم امروز ،ولی نشد بیینمش ، نمیدونم چرا آدمو عالم مشکل دارن با -ما- شدن ما دو نفر
+~اگه میخای بدونی چه قدر خدا ازت راضیه ببین تو چه قدر از خدا راضی هستی +
خدایا راضیم به رضایت

همه پشتمونو خالی کردن ،اما تو پشتمون باش همیشه

_______Misagh______

عاشق شدیم به همین سادگی!...

ما را در سایت عاشق شدیم به همین سادگی! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 127 تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 9:29

صفحه بندی