باهاش دعوا گرفتم اونم بدجور
علت دعوای ما بر میگرده به شب عید فطر
بزارید من داستان رو بهتون بگم و شما خودتون قضاوت کنید حق با کیه
در طول روز به خاطر شرایط کاری حاج آقا من نباید بهشون زنگ بزنم و حتی اس م اس بدم و خب وقتی شرایط اینطوری باشه طبیعیه که پیش میاد ساعتها ازش بیخبر باشم، بگذریم از اینکه این ساعتها گاهی چه نگرانی هایی من دارم
شب قبل از عید یکی از بچه های خوابگاه اومد تو اتاق و من خیلی یهویی نتونستم حدود ۴۵ دقیقا جواب حاج آقا رو بدم و باز هم طبیعتا بحث کجایی و چیکار میکنی و توضیح من هم افاقه نکرد
اگه تو رابطه ای باشید حتما درک میکنید که چه شما و چه طرف مقابلتون روی بعضی افراد حساسه و خوب من هم با کسایی که حاج آقا روشون حساسه قطع رابطه کردم و در حد سلام باهاشون صحبت میکنم با اینکه در جریان هستید ما فامیل هستیم
بگذریم از اینکه روز عید حاج آقای ما با کسی که من یکم روش حساسم گرم گرفت، عصبانیت من وقتی زیاد شد که فرداش بهش پیام تبریک تولد داد!
خدایی شما اگه جای من بودید ناراحت نمیشدید؟
تمام اینها به کنار
حاج آقای ما غیبش زد به مدت ۲ روز
نمیتونم بگم تو اون دو روز به من اینجا چی گذشت
فقط در همین حد بدونید که از ترس و استرس اینکه چه اتفاقی افتاده که ۲ روز از کسی که همه ی زندگی شماست اثری نیست و شما حتی نمیتونید بهش اس ام اس بدید
چون اولا اجازه ندارید دوما اگر هم اس ام اس بدید اون جوابی نمیده چون گوشیش خونه هست
فقط خدا میدونه من چطوری شب رو صبح کردم و در نهایت بعد از دو روز فهمیدم حاج آقای ما خونه بوده!
خودتون رو بزارید جای من
چه حالی میشید اگه این اتفاقا پشت سر هم اونم دقیقا تو تایم امتحاناتتون اتفاق بیفته؟
من اثرات این استرس رو دارم میبینم
و در نهایت شما کسی باشید که مقصره...
قطعا یا بچگی میکنم و یا حق با منه
#یکتا
+ نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ساعت 17:59 توسط میثاق - یکتا |
عاشق شدیم به همین سادگی!...
ما را در سایت عاشق شدیم به همین سادگی! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 123 تاريخ: شنبه 17 تير 1396 ساعت: 21:17